مجله اینترنتی

پیشنهاد ویژه تبلیغات اینترنتی پایگاه تخصصی فوتبال ایران و جهان شبکه اینترنتی برندها


عجیب
جهت مشاهده تصویر بزرگتر، روی آن کلیک کنید.

تاریخ ثبت: 1395/10/29   -   بازدید: 865 مرتبه

به کی بگم مامانمو آب برد؟


موضوع: عجیب

گفتگو با مردی که همسرش در سیل تهران گم شد

«۶٠ روز گذشته. این نخستین پنجشنبه‌ای هست که واسه مریم مراسم قرآن‌خوانی گرفتیم. به امید این که یه خبری ازش بیاد. روزهایی هست که پیاده مسیر جوی آب رو می‌رم و دنبالش؛ چشم، چشم می‌کنم و می‌گردم. چشم‌های مریم تو آخرین لحظه‌هایی که دیدمش همراهم هست. به کی بگم؟ جلو چشمم افتاد تو آب و واسه همیشه رفت که رفت. مامورای شهرداری اون شب جرات نکردن بزنن به آب. دو متر بالا اومده بود. مامورا گفتن بذاریم فردا صبح دنبالش بگردیم. اما پیدا نشد که نشد.»

روزنامه اعتماد در ادامه نوشته است: «دیگه حتی نمی‌تونم پامو بذارم تو خونه خودم. تو این ۶٠ روز با بچه‌ها خونه خواهرم زندگی می‌کنیم. سه چهار بار رفتم خونه تا وسایل بچه‌ها رو بیارم اما نفسم بالا نمی‌اومد. انگار همه‌ چیز خواب بود. به خودم می‌گم‌ ای کاش اون شب نمی‌گذاشتم بیاد دنبال بچه‌ها. ‌ای کاش جلوی کلاس زبان بچه‌ها قرار نذاشته بودیم. ‌ای کاش اون شب سیل نمیومد. ‌ای کاش می‌تونستم از تو آب بگیرمش. چی شد که پیداش نکردن؟»

اینها را منوچهر زاهدی می‌گوید. همسر مریم، زنی که دو ماه پیش در سیل تهران آب او را با خود برد و دیگر هیچ نشانی از او پیدا نشد. اینها را می‌گوید و عرق روی پیشانی‌اش را با دست پاک می‌کند. هستی ٨ ساله و پرهام ١٠ ساله در آن روز بارانی سخت، بعد از تمام شدن کلاس زبان منتظر رسیدن مادر و پدرشان بودند تا همگی با هم به خانه بروند. باران به‌ شدت می‌بارید و اندازه آب جوی کنار خیابان چندین برابر همیشه بالا آمده بود. پدر پشت فرمان ماشین منتظر بود تا همسرش، هستی و پرهام را روی صندلی عقب بنشاند و خودش هم سوار شود و با هم بروند. مادر بچه‌ها را سوار ماشین کرد و همین که درهای عقب را بست شدت آب جوی او را با خود برد. بچه‌ها آن شب با چشم‌های خودشان دیدند که مادرشان را آب با خود برد. در این دو ماه آقا منوچهر و هستی و پرهام طاقت وارد شدن به خانه خودشان را ندارند.

به کی بگم مامانمو آب برد؟

ساعت ٣ بعدازظهر پنجشنبه است و زن‌های خانواده زاهدی لباس‌های مشکی‌شان را پوشیده‌اند و آماده رسیدن مهمان‌ها و شروع مراسم قرآن‌خوانی هستند. مراسم در اتاق پذیرایی برگزار می‌شود و هستی و پرهام همراه دخترعمه کوچک‌تر از خودشان ساغر در یکی از اتاق‌خواب‌ها مشغول بازی هستند. اتاق‌خواب نسبتا بزرگی که دیوارهایی به رنگ سبز و صورتی و دو تختخواب و یک میز تحریر داخلش می‌گوید ساکنان آن، کودک هستند. بچه‌ها از این طرف به آن طرف اتاق می‌دوند و سروصدا می‌کنند. مادر ساغر (عمه پرهام و هستی) داخل اتاق می‌آید و برای چندمین بار تذکر می‌دهد که سکوت کنند. پرهام یک پیراهن نوی سفیدرنگ با شلوار فاستونی مشکی پوشیده. اسم مادر را که می‌شنود سکوت می‌کند و روی تخت می‌نشیند. دخترعمه جوانش کنارش نشسته و از او می‌پرسد: پرهام مامان نگار چی شد؟ (بچه‌ها مادرشان را نگار صدا می‌زدند) پرهام همچنان ساکت است. سرش را پایین انداخته و با انگشت‌هایش بازی می‌کند. دخترعمه دوباره سوال می‌پرسد و پرهام می‌گوید: «مامان تو بارون رفت. من تو مدرسه به کسی نگفتم که مامان چی شده. از همه پنهون کردم ولی بعضی بچه‌ها خودشون می‌دونستن.»

هستی یک بلوز نوی سفیدرنگ با شلوار آبی کمرنگ پوشیده. عمه موهای فر خرمایی‌اش را بالای سرش بسته. او هم وقتی اسم مادر می‌آید ساکت است و خیره به زمین نگاه می‌کند. خودش را در آغوش دختر عمه رها می‌کند و می‌گوید: «یکی از همسایه‌هامون گفت مامانت رفته یه جایی دیگه برنمی‌گرده.» این را می‌گوید و بغض می‌کند. انگشت سبابه‌اش را توی دهانش می‌چرخاند. پرهام دستش را می‌گیرد و دوتایی با هم از اتاق بیرون می‌روند. دختر عمه جوان بچه‌ها می‌گوید: «تو دو ماهی که از ماجرا می‌گذره این بچه‌ها یک‌ بار هم در مورد اون شب صحبت نکردن. همیشه قرار بوده مامان برگرده، همیشه گفتن که شهرداری قول داده مامان را پیدا کنه، هیچ‌ کسی از رفتن و برنگشتنش حرف نزده. کافیه صدای زنگ دربیاد. هر جایی که باشن می‌دوند تا جلوی در تا ببینند کسی که پشت در ایستاده مادرشان هست یا نه. همه گریه‌ها و سوگواری‌ها جلوی بچه‌ها همان شب اول بود و از آن شب به بعد همه‌اش انتظار بود.»

جوی آبی که چندین سال است کشته می‌گیرد

تقریبا همه مهمان‌ها آمده‌اند و مراسم قرآن‌خوانی در حال آغاز شدن است. آقا منوچهر با کت و شلوار مشکی رنگی که به تن دارد وارد اتاق بچه‌ها می‌شود. اصرار دارد غم و پریشانی‌اش را پشت صورت مخفی کند. منوچهر زاهدی می‌گوید: «تا حالا هیچ حرفی از فوت مریم تو این خونه زده نشده. ما هم هیچ مراسمی نگرفتیم اما امروز قراره دعا کنیم که هر چه زودتر یه خبری ازش بیاد.» در میان صدای قرآن‌خوانی یکی از زن‌ها در اتاق پذیرایی آقا منوچهر کاغذی را می‌آورد که در آن استشهاد محلی جمع کرده. تنها مدرک ماجرا همچنان فیلمی است که دوربین بانک سینا از حادثه ثبت کرده است. آقا منوچهر می‌گوید: «همسایه‌ها از سال ٩٣ نامه‌ای نوشته‌اند و به شهرداری داده‌اند تا برای این جوی آب فکری کند. اما دریغ از یک درپوش فلزی که روی آن بگذارند. مسیر کانال آبی که همسر من در آن افتاد پس از طی ۶٠ تا ٧٠ کیلومتر به دشت ورامین می‌رسد. در طول این راه گودال‌هایی به عمق ۶ یا ٧ متر هست که حتی برای امدادگران آتش‌نشانی که بعد از حادثه وظیفه پیدا کردن جسد را دارند هم خطرناک است چه برسد به کسانی که در اثر اتفاق در آن می‌افتند. اگر جست‌وجوی ماموران شهرداری سازماندهی شده بود شاید این اتفاق نمی‌افتاد. آنها حتی سگ‌های هلال‌احمر را برای این جست‌وجو همراه‌شان نداشتند. بارها همسایه‌ها تذکر داده‌اند که در مواقعی که باران شدید می‌بارد روی این جوی‌ها را با شبکه‌های آهنی ببندند اما هیچ اقدامی نشده. این نخستین‌ باری نیست که چنین اتفاقی در جوی آب پاسداران می‌افتد و اگر شهرداری اقدامی انجام ندهد آخرین بار هم نخواهد بود. شهرداری باید دستگاه‌هایی برای جست‌وجو داشته باشد. آن شب حتی مامورهای شهرداری هم نمی‌توانستند در آن شدت آب وارد جوی شوند و همسر من را پیدا کنند. ابزار آنها چیزی شبیه چوب‌های بلندی بود که داخل جوی فرو می‌بردند تا ببینند جسمی شبیه آدم به آن می‌خورد یا نه.

من همان شب به کلانتری رفتم و شکایت کردم. آنها چند روز بعد من را به دادسرای جنایی معرفی کردند و بازپرسی که برای این کار گذاشته بودند بعد از چند بار رفت و آمد به من گفت اگر خبری شود به من می‌گویند. اما کم‌کم این اتفاق دارد فراموش می‌شود. انگار نه انگار که پای جان یک آدم در میان است.»

مریم کارمند شرکت کشتی‌سازی بود. او و همسرش پانزده سال پیش با هم ازدواج کرده بودند. «جای خالی مریم همه جا هست. همسایه‌ها هر روز سراغش را می‌گیرند. مدیر ساختمان بود. همه‌ چیز را دقیق حساب و کتاب می‌کرد و دقت داشت تا کسی از او نرنجد.»

آقا منوچهر اینها را می‌گوید و لبخندی تلخ می‌زند. میان صدای دعای «امن یجیب»‌هایی که از اتاق پذیرایی می‌آید سرش را پایین می‌اندازد و شانه‌هایش می‌لرزد.»

مطالب مرتبط با عجیب جهت مشاهده مطالب مرتبط با عجیب کلیک کنید.

عضویت در کانال تلگرام:
تلگرام

ارسال این مطلب به دوستتان

   
نام شما:  
ایمیل شما:     
      
نام دوست:  
ایمیل دوست:     
صد ضربدر سه =  
 
 


در فیسبوک به اشتراک بگذارید



در توییتر به اشتراک بگذارید

ارسال ایمیل



1



0


منبع: گیزمیز

... مطالب مرتبط با عجیب ...

عکس
عکس مکان های عجیب و باور نکردنی در دنیا

Red Beach, Panjin, China | ساحل سرخ٬ چین   Bamboo Forest, Japan | جنگل بامبو٬ ژاپن    Street in Bonn, Germany...

ثبت: 1392/02/17 - بازدید: 5809   علاقه: 11 و تنفر: 1


عجیب و جذاب
عجیایب و جذابیت های دنیای ما

گربه ای زیبا با چشمان دو رنگ The beautiful strange-eyed kitten, taken in Lovech , Bulgaria اتاقهایی اجاره ای در فنلاند...

ثبت: 1392/05/01 - بازدید: 6528   علاقه: 8 و تنفر: 1


عجیب ترین پلها
عجیبترین پلهای دنیا

1 – پل حضرت موسی در هلند (The Moses Bridge, Netherlands) توسط گروه RO & AD طراحی شده است ....

ثبت: 1392/02/30 - بازدید: 5618   علاقه: 7 و تنفر: 0


مرگ
داستان عجیب مرگ در غسالخانه! (حتما" بخوانید)

مردی به‌خاطر اینکه شب‌ها خواب به چشمش نمی‌آمد، تصمیم گرفت نزد یک رمال برود و از او کمک بخواهد....

ثبت: 1392/10/09 - بازدید: 5947   علاقه: 6 و تنفر: 1


عجیب
بازی خطرناک بین دختران و پسران جوان

سوزاندن بدن مطمئنا چیز ناخوشایندی است و به عنوان وسیله تفریح و سرگرمی در نظر گرفته نمی شود. ولی...

ثبت: 1393/02/15 - بازدید: 4212   علاقه: 5 و تنفر: 3


کودک
کودکانی با شباهت عجیب به افراد مشهور

ثبت: 1393/10/13 - بازدید: 2075   علاقه: 3 و تنفر: 0


عجیب
عجایب خلقت خدا

عجیب ترین سبزیجات با چهره های متفاوت از سراسر دنیا

ثبت: 1392/09/17 - بازدید: 6517   علاقه: 3 و تنفر: 0


بیماری
بیماری های بسیار عجیب و نادر این ۹ نفر که شما را شگفت زده می کند

گاهی اوقات شاهد اختلالاتی هستیم که از هر چند میلیون نفر تنها یک نفر به آن مبتلاست. در اینجا...

ثبت: 1395/11/30 - بازدید: 1007   علاقه: 2 و تنفر: 0


عجیب
چند همسری به‌ خاطر کم‌ آبی ! + عکس

کم آبی و خشک سالی در قریه "دنگانمل" هند باعث شده که مردان دو و حتی سه زن بگیرند؛...

ثبت: 1394/04/07 - بازدید: 2242   علاقه: 2 و تنفر: 0


مدرسه
تفریح عجیب دختران نوجوان کره ای

هر چند به نظر احمقانه است ولی دختران نوجوان کره ای اینطور فکر نمیکنند. این نوجوانان کیف های مدرسه...

ثبت: 1393/04/15 - بازدید: 3088   علاقه: 2 و تنفر: 0


... آخرین مطالب سرگرمی ...
ترسناک
ماجراهای ترسناکی که هیچ توضیحی برایشان وجود ندارد!

 در تمام کشورهای دنیا، مناطق عجیب و اسرار آمیزی وجود دارند. حتما شما نیز برخی فیلم های ترسناک هالیوودی...

ثبت: 1395/12/19 - بازدید: 3284   علاقه: 1 و تنفر: 0


هنرمندان
تمام بازیگرانی که با «اصغر فرهادی» درخشیدند

اصغر فرهادی فقط به عنوان یک فیلمنامه نویس یا فیلمساز درجه یک و صاحب سبک به سینمای ایران خدمت...

ثبت: 1395/12/19 - بازدید: 2762   علاقه: 1 و تنفر: 0


هنرمندان
برندگانی که خودشان اسکار نگرفتند

مارلون براندو/ غیبت در اعتراض به سیاست های امریکا یکی از برندگان غایب در مراسم اسکار که نبودش با پیام...

ثبت: 1395/12/19 - بازدید: 2533   علاقه: 1 و تنفر: 0


هنرمندان
انتقاد تند کیهان به نماینده اصغر فرهادی

 روزنامه کیهان نوشت: "فیروز نادری یکی از دو نماینده اصغر فرهادی برای دریافت اسکار فیلم «فروشنده»، در بیانیه‌ای ضد ایرانی...

ثبت: 1395/12/19 - بازدید: 1294   علاقه: 0 و تنفر: 0


هنرمندان
برادران سینما و تلویزیون ایران

خانواده آقای هاشمی در تیتراژ ابتدایی سریال دوست داشتنی «روزگار قریب»، کیانوش عیاری ترتیبی داده بود که چهره همه سال...

ثبت: 1395/12/19 - بازدید: 3113   علاقه: 1 و تنفر: 0


هنرمندان
کوتاه ترین ازدواج های چهره های مشهور در طول تاریخ

 در ادامه مطلب با کوتاه ترین ازدواج های چهره های مشهور در تمام طول تاریخ آشنا شوید: ۱۷- جنیفر لوپز...

ثبت: 1395/12/19 - بازدید: 4253   علاقه: 1 و تنفر: 0


اعدام
درصورت انجام این‌کارها در کرۀ‌شمالی اعدام می‌شوید!

 تهیه کنندگان این گزارش به اخباری استناد کرده اند که درباره اعدام افراد مختلف در کره شمالی درسالهای اخیر...

ثبت: 1395/12/18 - بازدید: 4508   علاقه: 1 و تنفر: 0


بچه
ماجرای غمناک مرگ پسربچه از گرسنگی

یک مادر ۲۰ ساله اوکراینی متهم شده است که دو کودک خردسال خود را به مدت ۹ روز بدون...

ثبت: 1395/12/18 - بازدید: 2909   علاقه: 1 و تنفر: 0


روانشناسی
پدیده بادر ماینهوف

 آیا تاکنون شده چیز جدیدی مثل یک گوشی هوشمند یا یک کفش نو بخرید و پس از  آن ببینید...

ثبت: 1395/12/18 - بازدید: 1519   علاقه: 0 و تنفر: 0


جالب
خوش شانس ترین یا بدشانس ترین؟!!

گاهی اوقات با افرادی مواجه می شویم که بر اثر یک اتفاق ساده جانشان را از دست داده اند،...

ثبت: 1395/12/18 - بازدید: 1582   علاقه: 0 و تنفر: 0


نظر بازدیدکنندگان در خصوص این مطلب

[هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظرتان نمایش داده می شود.]

نظر شما:  
      
* نام شما:    
* ایمیل:        
شهر سکونت:  
     
* نظر شما:    
* صد ضربدر سه =  
   
      
   
 

تبلیغات

تبلیغات اینترنتی آسایشگاه قم محک بازار مبل دلاوران مجله اینترنتی برندها مجله اینترنتی برندها مجله اینترنتی برندها مجله اینترنتی برندها